ما دیگه از اینجا رفتیم
ما به جاییی دیگه رفتیم
اینم آدرسمون
خوشحال میشم بهم سر بزنید
زندگی نامه . وصیت نامه.خاطرات شهدا
ما به جاییی دیگه رفتیم
اینم آدرسمون
خوشحال میشم بهم سر بزنید
با سلام خدمت شما دوستان ولایت مدار
بیایید در این بهار که تمام گل ها شکوفا میشوند گل های پرپرمان را از یاد نبریم
آری پرپر شدن آنها بود که امروز از خاک ایران گل ها می رویند و در فصل بهار ما به نظاری این شگفتی مینشینیم
بهار امسال را به محضر مبارک امام زمان(عج) و نائب بر حقش امام خامنه ای و شما دوستان عزیز تبریک و شاد باش عرض میکنم

سلام خدمت شما دوستان عزیز
سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را به امام زمان(عج) و نائب بر حقش امام خامنه ای و شما مردم شهید پرور جمهوری اسلامی ایران تبریک عرض میکنم
به امید پیروزی کشورهایی چون تونس- مصر- فلسطین- اردن- بحرین و ... که قیام مردم ایران را سر لوحه ی قیامشان قرار داده اند

گرگ ها خوب بدانند
در این ایل غریب
گر پدر مرد
تفنگ پدری هست هنوز
گرچه نیکان همگی بار سفر بر بستند
شیر مردی چون سید علی خامنه ای هست هنوز

ما مردم ایران در روز ۹ دی ۱۳۸۸ نشان دادیم که همچنان در کنار ولی امر مسلمین و نائب امام زمان(عج) حضرت آیت الله خامنه ای ایستاده ایم و گوش به فرامین ایشان هستیم.
آن کور دلان که نمی خواهند سر برتن ما باشد جوابشان را از مردم ایران در این روز گرفتند و این همه تلاششان که در عرصه ی جنگ نرم و تهاجم فرهنگی داشته بودند بر باد فنا رفت.
آن کسانی که خود را ایرانی میدانند و بقول خودشان جانشان برای ایران می دهند در خارج از ایران برای نابودی ایران نقشه می کشند
ولی غافل از اینکه مردم این سرزمین همیشه بیدارند
این مردم تاریخی دیرینه دارند و تجربه هایی بسیار
از ایران باستان گرفته که تمام دنیا در دستشان بوده تا زمان خمینی بت شکن که سربازانی داشت که بدون سلاح جنگی ولی با سلاحی در مقابل دشمن ایستاد به نام ایمان و دشمنانش را بر زمین زد
انقلابی بوجود آوردند همچون پیامبر اسلام که اسلام را در دنیا استوار کرد
و امروز هم همان مردم پشتیبان ولی فقیه هستند و خواهند بود
و در ۹ دی به دنیا فهماندند که ما هستیم
در سال ۸۸ مردم خالص ها از ناخالصی ها معلوم و جدا شدند
امید آن است که روزی این کسانی که به فکر براندازی این کشور اسلامی هستند بفکر آیند و بازگردند

قدرت الله رحماني
سال 1346 در جوار حرم حسين بن علي(ع) كودكي پا بر خاك نهاد و اولين تصويري كه در چشمان زيبايش نقش بست، گنبد طلائي سيد الشهداء بود. پدر نامش را محمدحسن گذارد و تحت تربيت اسلامي خود او را پرورش داد. پدرش :شيخ حسين: از اهالي دشتي :استان بوشهر : به شمار مي رفت كه به قصد مجاور شدن به كربلا مهاجرت كرده بود. محمد حسن بعد از طي دوران كودكي به مدرسه رفت و در زمان تحصيل در دبيرستان ذكر مصيبت اهل بيت (ع) را بر روي منبر آغاز كرد. با پايان دوره سطح در محضر آيات عظام تبريزي، علوي گرگاني و وحيد خراساني و اخذ مدرك ديپلم كلاسيك به مدت 5 سال درس خارج فقه را گذراند و توسط حضرت آيه الله خامنه اي معمم گشت و بعد از مدتي توانست مدرك كارشناسي خود را در حقوق بين الملل دريافت نمايد. ابراهيمي به زبانهاي انگليسي و اسپانيولي و عربي تسلط كامل داشت و با زبانهاي فرانسوي، آلماني، و در حد رفع نياز آشنا بود. به طوريكه در مدرسه حجتيه، مجتمع شهيد بهشتي و مدارس حوزه علميه نحوه مكامله عربي و انگليسي را به طلاب آموزش
مي داد. او در سال 1369 جهت تبليغ دين اسلام به بوشهر مهاجرت كرد و از سال 1375 به همكاري با سازمان مدارس خارج از كشور پرداخت. آنگاه براي مدتي مسئوليت امور حقوقي مركز جهاني اهل بيت (ع) را پذيرفت. حضور او در كشورهاي حوزه كارائيب (سورينام، ترينيدادوتوباگو و گويان) و كشورهاي عربي باعث شد، جمع كثيري از مردم به حقيقت ولايت اميرمؤمنان آگاه شوند. در سال 1381 ابراهيمي براي مدت دو سال به كشور گويان در آمريكاي جنوبي رفت و با وجود مشكلات و شرايط خاص اين كشور فعالانه با سمت مديريت كالج مطالعات اسلامي به خدمت پرداخت. حجه الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد حسن ابراهيمي امام جمعه جرج تاون:پايتخت گويان: در روز چهاردهم فروردين ماه سال 1383 در سن 37 سالگي از مقابل كالج محل تدريس خود ربوده شد و 34 روز بعد :17 ارديبهشت ماه: پيكر خون آلودش را با دستاني بسته در حالي كه مشخص بود شكنجه هاي بسياري را متحمل شده در 46 كيلومتري جرج تاون در يك گودال يافتند. پيكر پاك او را در شهر قم به خاك سپردند. از او يك فرزند به نام فاطمه به يادگار مانده است. فكه و شلمچه و طلائيه تنها راه رسيدن به شهادت نيست. به قول حضرت آقا دل را بايد صاف كرد. اگر دل صاف شد، شهادت هزاران كيلومتر آنسوتر، در آمريكاي جنوبي انتظار انسان لايق را مي كشد.
در ادامه می خوانید:گفت و گو با برادر شهيد محمد حسن ابراهيمي

دانش آموز شهيد، «سيد عبدالله ركني» درتاریخ 16/3/1349 در خانوادهاي روحاني و متديّن در روستاي« بحيري»دراستان بوشهر ديده به جهان گشود.
شهید اسد الله اسدی
نام پدر:حاجی
تاریخ تولد:1336
میزان تحصیلات :سوم راهنمایی
شغل پشت جبهه:کارگر شرکت نفت، بسیجی
وضعیت تاهل:متاهل
عضویت:بسیجی
محل دفن:خورموج
محل شهادت :پادگان آموزشی شهید دستغیب کازرون
تاریخ شهادت:17/1/61

از ولادت تا شهادت
اسدالله اسدی به سال 1336در یکی از روستاهای خورموج متولد شد. به علت محرومیت و فقر و مشکلات اقتصادی از همان کودکی و نوجوانی در کشت و زرع به کمک پدر شتافت و با درد رنج و محرومیت زندگی آشنا شد. چون خود از قشر مستعضف جامعه بود ، درد و رنج این قشر را می شناخت وهر جا که در توانش بود به یاری کمک آنان می پرداخت.همزمان با حرکات اولیه انقلاب به سربازی احضار شد.در تاریخ26/2/56 دوره هوابرد را در شیراز به پایان برد با اوج گیری انقلاب در تظاهرات وراهپیمایی و حتی در مبارزات مسلحانه علیه رژیم گذشته شرکت می کرد که هر بار با روش های خاص خودش از مهلکه می گریخت.
در سال 57به عنوان کارگر شرکت نفت در قسمت حفاری به کار مشغول شد. وقتی جنگ تحمیلی شروع شد عشق علاقه عجیبی در او موج می زد وقتی ازاو می پرسیدند:بچه هایت چه می کنی ؟ایشان می گفت :(بچه های من از بچه های دیگرشهدا که بهتر نیست.اگر من نروم و هر که برای خودش عذری بیاورد پس چه کس باید به جبعه برود؟ امروز اسلام احتیاج به کمک دارد. وظیفه هر مسلمان است که اسلام را یاری کند).در مورد تجاوز رژیم بعثی به میهن اسلامی می گفت :(امروز مزدوران آمریکایی و اجنبی به آب و خاک و ناموس ما تجاوز نموده اند حتی به کودک 8ساله نیز رحم نمی کنند،دیگر چه جای نشستن است).در بسیج نام نویسی کرد و جهت آموزش های نظامی به پادگان کازرون رفت و با عشق و علاقه ،شب روز به آموختن برنامه های لازم مشغول بود و می خواست هر چه سریعتر با اتمام دوره به جبعه برود و جان شیرین خود را نثار کند. در اواخر دوره نظامی و آموزشی در پادگان شهید دستغیب کازرون ،شهید اسد الله اسدی،در حال ماموریت دراستخر پادگان سقوط می کند و به شهادت می رسد و پس از شهادت پیکر مطهر شهید در شهر خورموج تشییع و به خاک سپرده می شود.
وصیت نامه و شعر شهید در ادامه ی مطلب
( ملیت: ایرانی قرن:15)
دانلود /کلیپ سردار شهید نادر مهدوی

( ملیت: ایرانی قرن:15)
شهید حسین آستروتین
نام پدر:احمد عالی پور
نام مادر: زلیخا آستروتین
تاریخ تولد:1332
محل تولد: لاور شرقی
میزان تحصیلات : دوم دبیرستان
شغل پشت جبهه:افسر نیروی هوایی
وضعیت تاهل:متاهل
تعداد فرزندان:3
عضویت:ارتشی
تاریخ شهادت:6/7/59
محل شهادت :پایگاه هوایی بوشهر
محل دفن:گلزار شهدای خورموج

از ولادت تا شهادت
در خانواده ساده و متدین احمد آستروتین در لاور شرقی ،فرزندی به نام حسین در سال 1332متولد شد که در سالها بعد، پرچم افتخار کشوروملت ودین شدو مایه عزت و احترام و شرف خانواده و شهر و دیار خود گردید . دوره دبستان را در روستای خود ، لاور شرقی به پایان برد. از نکات جالب توجه دوران تحصیلی ابتدایی در لاور، اینکه درآن زمان کمبود معلم بعضی مواقع ، حسین خود به یار وکمک کار و همکارمعلم خود یک یا دو کلاس را همزمان اداره میکرد و از جهت هوش و استعداد نمونه بود. دوره راهنمایی و اول دبیرستان را در مدرسه ادب خورموج گذراند و چون نسبت به خدمت به آب و خاکش احساس مسولیت کرده و علاقه شدید داشت ،پس از اتمام دوره اول دبیرستان به استخدام نیروی هوایی درآمد و در حفظ مرزهای هوایی کشور خدماتی انجام داد ودر تاریخ 6/7/59 در منطقه نیروی هوایی بوشهر در حالیکه مشغول پاسداری و ماموریت بود با حمله هوایی هواپیماهای عراقی به درجه رفیع شهادت نایل شد.
خدمات و صفات برجسته شهید آستروتین
1-در مراسم عزاداری محرم و صفر، شرکت فعال داشت و برای نمازاول وقت اهمیت خاصی قائل بود .
2-از جهت هوش و استعداد، نمونه و همیشه از رتبه بالایی بر خوردار بود و این در حالی بود که حسن خلق و رفتار و کردار شهید نیز زبانزد خاص و عام بود.
3-در خانه پدری ، همکاری شبانه روزی برای پدر ومادر بود و در خانه کنار همسر نیز همکاری و مددکاری صمیمی و پرتلاش بود . همیشه به کوچکترها نصیحت می کرد که رمز موفقعیت و پیشرفت هر فرد ،احترام به پدر مادر و بزرگ ترها و حقداران خود است.
4-به قضاوت اکثر معلمین ، از جمله ، آقایان ایرج اسدی – سید حسن رضوانی – بحر العین و پوراسد،حسین دانش آموز نبود بلکه از نظر تجربه ورفتارو حرکاتش، برای ما معلمین الگو بود.
5-حسن خلق ومتانت حسین در بین دو ستان همکلاسی ودر محل کار بین همکاران ارتشی باعث می شد ، احترام خاصی در بین همه اقشار داشته باشد.
یادگارهای شهید حسین آسترودین
شهید حسین آسترودین افسر نیروی هوایی ویژگی خاصی دارد.از آن نظر که شهداء جایگاه ویژه ای دارند حرفی نیست. اما شهید حسین آسترودین به عنوان اولین شهید جنگ تحمیلی در استان و شهرستان جایگاه ویژه ای دارد و تشییع پیکر مطهر او در آن روزها به عنوان اولین شهید، حال و هوایی دیگر را به شهرستان و استان بخشید. در سال 1353با ((اصلی کازرونی ))زن صبور و مقاوم ، ازدواج کرد که تا قبل از شهادت حاصل ازدواج آنها سه فرزند بنام های :
1-رویا(تاریخ تولد1354)
2-رامین(تاریخ تولد1355)
3-رحمان(تاریخ تولد1358)
می باشد که به لطف الهی همگی در تحصیل و تربیت موفق بوده اند.نا گفته نماند که همسر شهید سرکار خانم اصلی کازرونی در این پرورش صحیح ورسالت بعد ازشهید، در مورد فرزندان ، نقش مهمی داشته است.
اولین لاله پرپر، اولین شهید استان
شهید حسین آسترودین
شد حسین نازنین یعنی شهید آسترودین
در تمام خاک این استان شهید اولین
جان نثار راه قرآن بود و دین احمدی
پاسدار خاک میهن ،حافظ ایران زمین
مرگ در بستر برایش ناگوار و سخت بود
چون خدایش خواست مرگی را برایش این چنین
از هجوم خصم کافر، گشت پرپر قامتش
آن شهید راه حق، یعنی حسین آسترودین
پاسدار حرمت گنج خلیج فارس بود
در حقیقت شد فدا سرباز پاک راستین
لطف حق شد شاملش اندر بهشت جاودان
از شهادت با حسین بن علی شد همنشین
شاعر:استاد سید محمد رضا هاشمی زاده

نام و نام خانوادگی:مير بهزاد شهرياري
نام پدر : محمد طاهر
تاریخ تولد : جمعه ، 17 دي ، 1333
محل تولد : خورموج
سن هنگام شهادت: 27 سال
تحصیلات : كارشناسي، حوزوي
تخصص : فقه و مباني اسلامي
زندگي نامه
سابقه مبازاتي: برپايي راهپيمايي ضد رژيم، مبارزه عليه طاغوت، پخش اعلاميه هاي حضرت امام در پادگانها، ساماندهي عظيم ترين راهپيمايي ضد رژيم در شهرستان خورموج، مبارزه با جريانهاي فكري منحرف و منافق
كار تشكيلاتي: عضويت در حزب جمهوري اسلامي
مسئوليت ها: دبير دبيرستان هاي شهرستان خورموج، مديريت كميته انقلاب اسلامي، بنياد مسكن انقلاب اسلامي، نماينده مردم رودباران در مجلس شوراي اسلامي، عضو كميسيون كشاورزي تهران و عمران روستايي و منشي هيئت رئيسه سني مجلس
تولد تا جواني
سيد ميربهزاد شهرياري هفدهم دي ماه سال 1333 در روستاي بحيري از توابع شهرستان خورموج در استان بوشهر به دنيا آمد. پدرش سيد محمد طاهر شهرياري متخلص به شفيق از روحانيان متعهد و مبارزي بود كه سابقه مبارزاتي او به ديكتاتوري رضاخان باز مي گردد. همين سابقه مبارزاتي موجب شد وي از شهر به زادگاهش بازگردد كه در آنجا علاوه بر تحقيق علمي و مسايل ديني و شرعي به كشاورزي نيز مي پرداخت. در استان بوشهر همه سيد محمد طاهر شهرياري (شفيق) را مي شناسند و پيشينيان، مبارزه پيگير او عليه كشف حجاب رضاخاني را به خاطر دارند. شهرياري در ششمين بهار زندگاني، قرآن را نزد پدر و شخصي بنام شيخ زاير غلام فراگرفت و به همين مناسبت مجلس جشني برپا شد.
پس از آن به تشويق پدر تحصيلات ابتدايي را در رودباران آغاز كرد و ديپلم مقطع متوسطه را در بوشهر اخذ كرد. در دوران تحصيل يكي از شاگردان ممتاز بود و آنچه كه بيش از همه در مجموعه شاگردان مدرسه ادب، ميربهزاد را از ديگران جدا مي ساخت، ادب و اخلاق پسنديده و اسلامي او بود. او به هنگام تحصيل در رشته ادبي دبيرستان، از محضر علماي حوزه نيز بهره مي گرفت. او از همان دوران نوجواني در گفتار و كردار چون خردمندان، با تجربه رفتار مي كرد و آن نيز به واسطه تمرين و ممارستي بود كه خانواده و خود شهيد به آن اهتمام مي ورزيد. از صفات حسنه اخلاقي ميربهزاد كه در دوران نوجواني و جواني او را برجسته كرد همانا سخاوت و جوانمردي بود و اين روحيه را تا لحظه شهادت حفظ كرد.
ايرج اسدي، آموزگار ِ ميربهزاد شهرياري درباره او چنين مي گويد: «اينجانب چندي افتخار معلمي ايشان را داشتم و در دوره اول متوسطه نظام آموزشي، دبير ادبيات وي بودم. از همان دوران نوجواني، بارقه اميد بخشي در چشم او مي درخشيد، چنانكه در كلاس درس، فضايي روحاني ايجاد كرده بود... آنچه مي گفت عمل مي كرد و در دوستي وفادار و به آن پايند بود» او مصداق بارز اين حديث نبوي(ص) است كه مي فرمايد: «يجب علي المومن الوفاء بالمواعيد والصدق فيها.»، «بر مسلمان واجب است به پيمان خود وفا كند و نسبت به آن صادقانه عمل نمايد.»
در سال آخر دبيرستان، به عنوان شاگرد ممتاز معرفي شد و در سال 1351 (هـ.ش) با شركت در كنكور،در رشته الهيات و معارف اسلامي (فقه و مباني حقوق اسلامي) دانشگاه مشهد پذيرفته و راهي سرزمين شهيد ارض طوس شد. در مشهد افزون بر كسب علم و دانش در دانشگاه، از محضر اساتيد حوزه علميه، از جمله حضرت آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي (مدظله العالي) بهره ها گرفت و آن را جان مايه زندگي ساخت. در سال 1355 (هـ .ش) پس از پايان تحصيلات دانشگاهي به توصيه علماي قم به خدمت نظام وظيفه اعزام شد زيرا در آن مقطع زماني ضرورت داشت تا نيروهاي مومن وارد بدنه ارتش طاغوت زده پهلوي بشوند و افسران، درجه داران و سربازان را با ارزش هاي اسلامي و انقلابي آشنا كنند.
شهيد ميربهزاد شهرياري گرمي بيان را از گرماي سرزمين دشتي آموخته بود. او نيز همچون پدر به شعر و شاعري علاقه وافر داشت و هرگاه جلسه اي پيش مي آمد، به خواندن غزل و قصيده مي پرداخت.
